على اكبر دهخدا
1696
امثال و حكم ( فارسى )
قال فعى صامت قال فأن لم يكن قال فموت جارف . از كشكول . رجوع شود بصفحهء 1650 از همين كتاب سطر 8 و صفحه 1657 سطر 11 . روايت است از جابر بن عبد اللّه انصارى رضى اللّه عنه كه از رسول صلوات اللّه عليه پرسيدم . . . خداى تبارك و تعالى با كسرى و قيصر چه كرد گفت تو از من همان پرسيدى كه من از برادر خود جبرئيل پرسيدم مرا گفت من قصد آن كردم به حضرت عزت جل ذكره اين سؤال عرض دارم ندا شنيدم از زير عرش كه ما بندگانى را كه عمارت دنيا و عدل برعايا كه بندگان مااند كنند بدوزخ نسوزانيم . نقل از تاريخ طبرستان . سرور [ ان ] و مهتر [ ان ] كه در ديار عجم بودند بطيبه كه مدينهء رسول صلوات اللّه عليه است فرستادند چون كبار صحابه و عترت رسول را عليهم السلام بديدند و آثار و اخبار معجزات و فضل و دلالات نبوت بشناختند حقيقت شد كه آنچه بديشان رسيد اثر خلقى نبود و اگرنه عرب همانند كه سيد و سند ايشان نعمان بن منذر ما السماء را كسرى در پاى پيل انداخت . هر روز بزرگان [ فارس ] به مسجد رسول كه مهبط وحى ذو الجلال و مرقد مبين حرام و حلال است جمع شدندى و صحابه رضوان اللّه عليهم حكايتهاء ملوك فارس و مذهب و طريقت و مطلب و حقيقت از ايشان سؤال كردندى روزى يكى را از هرابذه و موبذان پرسيدند كه بهتران ملوك شما كدام بودند گفت صاحب فضل و سبق و مقدم اردشير بن بابك بود و از فضايل اردشير بسيارى برشمرد تا بدينجا رسيد كه بعهد او قحط سالى افتاد رعايا به دو قصه نبشتند بشكايت امساك باران توقيع بيرون فرستاد بوزير خويش كه اذا قحط المطر جادت سحاب السلطان ففرق بينهم مافاتهم . معنى اين است كه ابر اگر زفت گشت ما راديم . تاريخ طبرستان . ان آدم افتخر بى و انا افتخر برجل من امتى اسمه نعمان و كنيته ابو حنيفة هو سراج امتى . حديث . الناس كلهم عيال ابى حنيفه فى الفقه . شافعى . [ منصور ] بنياد شهر بغداد نهاد ابو ايوب [ سليمان بن مخلد ] موريانى وزير منصور او را بر آن داشت كه سراى كسرى بمداين خراب كند و آن عمارت و آن آلات ببغداد نقل فرمايد كرد تا نفقه كمتر باشد منصور خالد برمكى را بخواند و اين حال با او بگفت خالد جواب داد كه اين سخن نشنود كه سراى و ايوان كسرى است اسلام است [ كذا ] تا قيامت هركه اين سراى و عمارت بيند داند كه خداوند اين سراى الا پيغمبران خداى قهر نتوانند كرد و با آنكه چنين است مصلى امير المؤمنين على عليه السلام [ است ] اگر اين سراى خراب كنى مؤنت خرابى